Content
حتی اگر شصت و پنج شب یلدا هم گذشته باشد، بزرگداشت مردی که مرارتِ تکفیر و تبعید را به جان خرید تا منّتپذیر طلوع صبح صلح و مدارا باشد، آغازی ستودنی است؛
آری آغاز! در روزگاری که ارباب بیمروتِ دیانت و قدرت، عزلت و غربتِ مبشران صلح را به جشن نشستهاند، نکوداشت آغاز حیاتشان را باید به سنّت بدل کرد.
هویّت عبدالکریم سروش را « روشنفکری دیندار» میشناسند، اما در منظومه نظری و عملی او، تأکید بر هویّت، جای را بر حقیقت تنگ نمیکند.
او در 25 آذرماه 1324 (عاشورای سال 1365 هجری و 16 دسامبر 1945 میلادی) به دنیا آمد و سالیان درازی است که آزادی و ایمان را میستاید و از دینپژوهی تا فلسفه علم و از سیاست-نامه تا قمار عاشقانه، در قامت یک سکولار سیاسی (و نه فلسفی)، هماره به دنبال آن بوده است که مردمان «همچون سرو و سوسن آزادی کنند» و بر ضیافت بیمنتهای هستی بنشینند و خدا را از دریچه تنگ چشم آنان نبینند که « بر ستون شریعت، سقف معیشت بنا کردهاند. »
او در تابستان سالی که سبز و سرخ گذشت، خدا را گواه گرفت : «من که عمری درد دین داشتهام و درس دین دادهام، از بیداد این نظام استبداد آئین، برائت میجویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کردهام، از تو پوزش و آمرزش میطلبم. »
شاید آنچه او در ستایش مولانا گفته است، به گونهای درباره خود نیز صادق باشد: «عادتاً چنین گمان میرود که مولانا در مثنوی، یک معلّم است و در دیوان کبیر، یک عاشق. آنجا ادب درس دادن را رعایت میکند و اینجا « بیادبی» دل دادن را؛ که « ادب عشق، جمله بیادبی است ». این سخن، حق است و هر کس توفیق مطالعه این اسفار معنوی و الهامی را یافته باشد نیک میداند که در آن دو کتاب با دو مولانا روبروست: یکی مولانای عالم و دیگری مولانای عاشق.»
و اینک اما جمعی از اصحاب قلم و هنر و معرفت، علیرغم فرصتی بسیار کوتاه، دعوت این ضیافت را اجابت گفتهاند تا شصتوپنجمین زادروز «سروش متفکر» یا « سروش عاشق» را به شادی بنشینند و کدورتها را به عظمت و کرامت فرو بنشانند و در پیشگاه دشمنان مدارا، قامت افراشتهی روشنفکری و آزادیخواهی را به رخ بکشند و طرحی نو در آشنایی و عاشقی دراندازند.
قدردان میهمانان بزرگوار این جشن- نامه و میزبان مهربان آن (روزآنلاین) هستیم و بر امانتداری این مجموعه، از بخت شکر داریم و از روزگار هم … و این « آغاز» را به فال نیک میگیریم.
محمدجواد اکبرین – سپیده کلانتریان
دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۹

غزل منتشر نشده ای از دکتر عبدالکریم سروش
در گفتگوی خویشم و در جستجوی خویش
هیچ آرزوم نیست به جز آرزوی خویش
در غربتم، سپرده به بیگانگان وطن
هنگام رجعت است زغربت به کوی خویش
عمریست بر کناره دریا نشسته ام
تا آب رفته باز رسانم به جوی خویش
آیینه وار روی به بیگانه تا به کی؟
آیینه ای به دست کنم روبروی خویش
ما را به غمگساری خصمان امید نیست
“لا تقنطو”ی خویشم و “لا تحزنو” ی خویش
با شیخ شهر گوی که ظالم به چه فتاد
تا سنگ تجربت نزند بر سبوی خویش
نا شسته روی و پشت به محراب و بی حضور
خیز ای فقیهِ مدرسه نو کن وضوی خویش
اکنون که آبروی شریعت بریختی
برگرد سوی خانه پی آبروی خویش
ما نیز جامه های کرامت رفو کنیم
تا جامه عاریت نکنیم از عدوی خویش
شرط است کز سراب شریعت چو بگذرم
تر سازم از شراب حقیقت گلوی خویش
مهرماه 88

آرش نراقی
اشاره: بدون تردید عبدالکریم سروش نقشی ماندگار در عرصه فرهنگ دینی ایران پس از انقلاب اسلامی برجا نهاده است، و کارنامه علمی و فرهنگی او نمونه خوبی از توازن میان تعهد علمی و حساسیت اجتماعی است. در این میان خصوصاً کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت او نگاه جامعه دینی فرهیخته ایرانی را به مقوله دین دگرگون ساخت، و امکانی تازه برای تجدیدنظر در آموزه های دینی و تجدید بنای اندیشه اسلامی فراهم آورد. تلاشهای نظری او به نسل جوان پس از انقلاب اسلامی مجال داد که اتصال خود را با سرچشمه های معنویت اسلامی حفظ کنند، و در عین حال ارزشهای سیاسی و اخلاقی جهان مدرن را که در قالب احترام به دموکراسی و حقوق بشر آشکار می شود، پاس بدارند. نگارنده سالها از دانش سرشار سروش در عرصه های گوناگون بهره مند بوده است، اما به گمانم ماندگارترین درسی که از او آموخته است دو چیز است: گشودگی به امر معنوی، و التزام به تفکر انتقادی.
متن حاضر نقدی است بر پاره ای از آرای سروش در خصوص نظریه “بسط تجربه نبوی”. این نقد را می توان در چارچوب همان سنت پسندیده ای تلقی کرد که سروش خود آموزگار و مروّج آن بوده است.
ادامه ...

ابراهیم سلطانی
عبدالکریم سروش دست کم برای یک دهه خلاق ترین، بحث انگیزترین و جذاب ترین روشنفکرایرانی بود. این خلاقیت جذاب با انتشار سلسله مقالات “قبض و بسط تئوریک شریعت” در سال ۱۳۶۷ شکوفا شد وبا انتشار مقاله ی مهم “بسط تجربه نبوی” درسال ۱۳۷۶ ، در گرد و غبار روزگار پرجوش و خروش پس از دوم خرداد هفتاد وشش به اوج رسید اما کمتر دیده شد. در این یاداشت کوتاه تلاش می کنم با مدد گرفتن از پاره ای پژوهش ها در قلمرو “روانشناسی جذابیت” به این پرسش پاسخ دهم که چرا اندیشه های این روشنفکر برای من، و بسیاری از دوستان من، جذاب بود. پاسخ من به این پرسش، پاسخی مبتنی بر تجربه های شخصی است که در قالب مفاهیم روانشناختی صورتبندی شده است. آشکار است که این تنها راه پاسخ گفتن به پرسشی از این دست نیست و به عنوان مثال “جذابیت پدیده ها” می تواند مورد تحلیل وتبیین جامعه شناختی قرار بگیرد.
ادامه ...

اکبر گنجی
تقدیم به استاد عبدالکریم سروش که با پرسش ها،نقدها و نظرورزی ها در قلمرو دین و دینداری؛ نقشی مهم در اصلاح فکر دینی نسل پس از انقلاب بازی کرد.امامت، یکی از ساحات نقادی/نظرورزی اوست.
استفاده ی جناح های سیاسی جمهوری اسلامی از تاریخ اسلام علیه یکدیگر رویه ای است که روز به روز تشدید می شود. چسباندن فرد به ابوسفیان و معاویه و عمروعاص و یزید و شمر راحت تر از چسباندن آنها به پیامبر و علی و حسن و حسین و فاطمه(علیهم السلام) است. با این همه، این سنت سرشار از چهره هایی است که به کار نزاع بر سر منابع کمیاب قدرت/ثروت/معرفت/منزلت اجتماعی می آید. قلمرو سیاسی، حوزه ی فضایل اخلاقی و سبقت گیری در سلوک معنوی نیست، ساحت مبارزه/نزاع بر سر منابع کمیاب است.
ادامه ...

حسن یوسفی اشکوری
دربارة متفکر ارجمند جناب دکتر عبدالکریم سروش و به ویژه به مناسبت طرح شخصیت و افکار و اندیشه های وی بسیار میتوان گفت و در باب مسائل مختلف فکری و اجتماعی مرتبط با تاریخ و تحولات نواندیشی دینی در ایران معاصر و حتی جهان اسلام فراون می توان گفت و نوشت. اما اکنون که رسانه «روز آنلاین» همت کرده و به مناسبت شصت و پنجمین سال تولد جناب سروش «جشن نامه» ای تدارک دیده و از من هم خواسته شده که در این اقدام نیکو و جشن مبارک سهمی داشته باشم، ضمن تبریک این تولد خجسه به جناب دکتر سروش و سپاس از دوستان روز، چند خطی صرفا از باب ادای دین و مشارکت در چنین جشنی قلمی میکنم. امیدوارم که سروش سالیان دراز بپاید و همچنان شمع انجمن باشد و به محفل و در واقع محافل گونه گون «روشنفکری دینی»، که این عنوان به هر تقدیر در دو دهه اخیر بیشتر با نام نامی ایشان در ایران گره خورده (و من البته «نواندیشی دینی» را بایستهتر می دانم)، گرمی و حلاوت و رونق ببخشد و همچنان «سروش» باشد و آهنگ «رهایی».
ادامه ...

حسین قاضیان
من در تمام مقاطع تحصیل دانشگاهی شاگرد اول بودم. طبعاً از استادان نمرههای خوبی میگرفتم یا نمرههای خوبی میدادند! اگر کسی با نظام آموزشی علوم انسانی و اجتماعی در ایران، و بهویژه شیوههای ارزیابی آموزشی در این نظام، آشنا باشد، البته میداند که این نمرهها، و بالا و پایین بودنشان، نشان از هر چیز داشته باشد، نشان و معیار سطح سواد و دانش فرد لزوماً نتواند بود. بنابراین شاگرد اول بودن من هم نشانی از سطح دانش من نداشت. این را گفتم تا روشن کرده باشم که گرچه این مقدمه را «مغرضانه» مطرح کردهام، اما غرضم از طرحش نه فخر فروشیهای سطحی و بیمایه، که در میان آوردن خاطرهای است که با سابقهی این نمرههای خوب مرتبط است.
ادامه ...

حسين کمالی
در سال 1671 ميلادی، ادوارد پوکاک (1648 تا 1727) متنی فلسفی به زبان عربی را همراه با ترجمه لاتينی آن تحت عنوان Philosophus autodidactus، يعنی فيلسوف خودآموخته، منتشر نمود. [1] آن کتاب، در اصل حیّ بن يقظان نام داشت که فيلسوف مسلمانی اهل غرناطه اندلس (گرانادا در اسپانيای امروز)، ابوبکر محمّد بن عبدالملک بن محمّد بن محمّد بن طفيل القيسی الاندلسی الغرناطی الاشبيلی – مشهور به ابن طفيل (درگذشته 581 قمری)- پنج قرن پيشتر، به احتمال زياد بين سالهای 573 تا 578 قمری/1177 تا 1182 ميلادی، در مراکش پايتخت سلسله مؤمنی يا موحّدين نوشته بود.
ادامه ...

داریوش آشوری
من هم نخستین بار سروش را در آن مناظرههایِ تلویزیونی در سالِ اول انقلاب دیدم، که همراهِ آیتالله مصباحِ یزدی به رویارویی با احسانِ طبری و فرخِ نگهدار میآمد. آن دو میخواستند در بحث با آن نمایندگانِ ماتریالیسمِ دیالکتیکی و تاریخی، یا فلسفهیِ بیخدایی، از ساحتِ ایمان و معنویّتِ اسلام و خدایِ آن دفاع کنند. هنوز روزهایِ خوشِ خودفریبیهایِ رُمانتیکِ ماههایِ آغازِ پیروزیِ انقلاب بود و همه مستِ بادهیِ آن پیروزی. علتِ این که در آن مناظرهیِ تلویزیونیِ «اسلام» و «کفر» میتوانستند در یک فضایِ همگانی بهآزادی و دموکراتوار با هم بحث کنند، در حقیقت، فضایِ خلاءِ قدرت در پیِ فروپاشیدگیِ رژیمِ گذشته بود. در آن روزها کمتر کسی میدانست یا حس میکرد که چه طوفانی از خون و جنون و خشونت برایِ به چنگ آوردنِ آن «مالِ بیصاحب»، یعنی قدرتِ سیاسی و ماشینِ دولت، در راه است.
ادامه ...

داريوش محمدپور
بسیاری از متفکران هستند که ميوههای انديشهی آنها، بلافاصله ديدنی و چشيدنی است. و همانها، آثاری دارند که ثمراتاش میتواند به نسلهای بعدی نيز برسد:
هین بگو که ناطقه جو میکَنَد
تا به قرنی بعدِ ما آبی رسد
عدبدالکريم سروش از اين جنس متفکران است. شايد اگر هماکنون از شمار کثيری از ایرانيان بپرسند که عبدالکریم سروش به چه چیزی نامبردار است، بگويند «روشنفکری دينی». اما، روشنفکری دینی پوست ماجراست با وجههای سياسی. دينشناسی سروش جنبهای عمیقتر و بنيادينتر دارد.
ادامه ...

سپیده کلانتریان
تا قهر را بر هم زند، آن لطــف اندر لطــف تــو
تا صلح گیرد هر طرف، تا محو گردد جنگ ها
صلح، رویای زيبايي كه بشريت و جامعه بين المللي همواره در مسير رسيدن به آن تلاش كرده است و سوداي وصال آن را در سر مي پروراند، در مجاورت مفهوم كريه جنگ تعريف مي شود! صلح به معناي رايج آن يعني فقدان جنگ!
اما مفهوم صلح در حقوق بین الملل و مباحث مربوط به صلح و امنیت بین المللی، تعریفی فراتر از معناي روزمره و متداول آن دارد. در نظام حقوق بین الملل، صلح در دومعنا به كار مي رود:
- صلح منفي[1] كه صرفا به معناي فقدان مخاصمه مسلحانه[2] – اعم از داخلی و بین المللی- است و در واقع «صلح حداقلی» است؛
-صلح مثبت[3] یا «صلح حداکثری» فراتر از صرف نبودِ جنگ است و زماني حاصل می شود كه علاوه بر فقدان مخاصمه، موازين حقوق بشر و قواعد دموكراسي نيز رعايت گردد. در واقع صلح مثبت زماني در جامعه ای – خواه داخلی، خواه بین المللی- برقرار مي گردد كه خشونت ساختاري – و نه صرفا درگيري مسلحانه – در آن جامعه وجود نداشته باشد و مقررات حقوق بشر در تمامی مقولات و ابعاد آن مُجری و مُرعی باشد.
ادامه ...

سید عطاالله مهاجرانی
در گذار عمر خاطره هایی بر جای می مانند. اصلا حاصل عمر همین یا همان خاطره هاست. خاطره هایی که برای همیشه به زندگی ما معنا و جهت می دهند.
بیش از چهل سال پیش، برای دعای ندبه به منزل دوستی رفتم. که دوستی مان همچنان بر جاست و بر ژرفای آن دوستی افزوده شده است. در خانه شان- ان خانه اکنون توسط همان دوست با خانه های مجاور کوبیده شد و به دبیرستان نمونه تبدیل شد. ساختمانی باشکوه- برای نخستین بار دکتر سروش را دیدم. موهایش کوتاه بود. گفتند ایشان آقای دکتر سروش هستند. اکنون در خدمت سربازی هستند!
ادامه ...

عبدالعلی بازرگان
من اولين آشنائي و ارتباط با جناب سروش را مديون دوست مشتركمان “حسن آلادپوش”، از همكلاسي هاي سابق ايشان در مدرسه علوي، و هم دانشكده خود در رشته معماري هستم. حسن آقا همان است كه بعدا به مجاهدين پيوست و دكتر شريعتي پس از شهادتش در سال ۱۳۵۴كتاب “حسن و محبوبه” را در بزرگداشت آن دو شاگرد شهيد خود نوشت.
حوالي سال هاي۱۳۴۵-۱۳۴۶ بود و ما در صدد تشكيل سازماني نيمه مخفي براي ايجاد ارتباطي ميان انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي مختلف و فعالين منفرد بوديم. سال هاي سختي بود و ساواك بيشتر تشكل ها را تعطيل كرده بود. از آن جمع برخي را به خاطر مي آورم: عبدالرحيم گواهي از نفت آبادان، حداد عادل از دانشگاه شيراز، لواساني از پزشكي تهران، شريف واقفي ازصنعتي آريامهر(شريف بعدي) و ….
ادامه ...

علی پایا
دوست، معلم، و همکار گرامی نگارنده آقای دکتر عبدالکریم سروش شصت و پنجمین بهار زندگی را آغاز کرده است. این یادداشت کوتاه و شتابزده، که بخش اعظم آن وامدار نکاتی است که آقای حسین پایا، برادر به سن جوانتر اما به اندیشه و معرفت پربارتر نگارنده، با وی در میان گذارده، به نیت قدردانی از خدمات دکتر سروش به ایران و اسلام تحریر شده است. تاکید بر این نکته ضروری است که درخواست مربوط به فراهم آوردن متنی در بزرگداشت دکتر سروش بسیار دیرهنگام با صاحب این قلم در میان گذارده شد و ازینرو فرصت چندانی برای بسط و تفصیل و ادای حق مطلب وجود نداشت.
ادامه ...

فرخ نگهدار
در تاریخ ایران معاصر ما، کدامین قصه پر رنگ تر و پر تب و تاب تر است؟ قصه آزادی؟ قصه استقلال؟ دغدغه عدالت؟ یا دغدغه ای دیگر؟
اما به راستی داستان کشاکش سنت و مدرنیته در دوران معاصر پوشش دهنده و فراگیرنده این هر سه قصه است. جنبش های آزادی خواهانه و ملی گرایانه، جنبش های قومی و کارگری و فمینیستی، جدال علم و جهل، و حتی جدال دین و غیر دین، به هر تعبیر و در آخرین تحلیل، پاره هایی است از یک کشاکش عام تر که در یک قرن، و به نوعی از دو قرنِ پیش میهن سرای ما را در آتش و التهاب خود کشیده است.
آواهای گوش نواز آزادی خواهی و ملی گرایی و عدالت پژوهی، از نوع نوین آن، هر سه در واقع سامانه هایی از هوای تازه اند که از اروپا به ایران وزیده اند.و چون به خاک ما رسیدند ستیغ بلند سنن دینی و فرهنگی ما را در برابر خویش قد برافراشته یافتند.
ادامه ...

فروغ جهان بخش
ارزش و جایگاه برجستهی دکتر عبدالکریم سروش در میان اندیشمندان معاصر ایرانی بر هیچکس پوشیده نیست. به اقرار دوست و دشمن او از تأثیرگذارترین اندیشمندان قرن حاضر، خصوصاً در دوران پس از انقلاب اسلامی است. در وصف و تحلیل کم و کیف آنچه او تا کنون انجام داده و اینکه منشاء چه تحولات نظری و عملی در جامعهی معاصر ایرانی بوده است، نوشتهها کم نیست ولی قطعاً جا دارد که در چند و چون نقش ایدههایش در پویش رویارویی ایرانیان مسلمان با مدرنیته و ابعاد پیچیده این چالشها هنوز هم قلمهای بسیاری زده شود و بیشک چنین خواهد شد.
علاوه بر این مدار ایرانی، اما شاخصهای دیگر و مدار بزرگتری هم هست که شایسته است جایگاه سروش و نقش آفرینی او با آن شاخص ها و در آن مدار بزرگتر نیز بررسی شود و آن مدار فراخ تر، تحول اندیشهی اسلامی به طور عام و سیر آن در دو قرن گذشته به طور خاص میباشد.
ادامه ...

محسن سازگارا
فکرکردم به جای صحبت ازابعاد فکری دکترسروش که مطمئنا کسانی بسیار بهتر از من می توانند به آن بپردازند، دوخاطره شخصی ازایشان را نقل کنم. شاید بتواند ابعاد دیگری ازشخصیت اورا که ممکن است ازورای آثارش قابل مشاهده نباشد نشان دهد.
خاطره اول:
سال پنجاه وهشت بود ومن درمدیریت رادیو بودم. دکترسروش هم تازه ازانگلیس برگشته بود. درس هایی را تحت عنوان “روش نقد اندیشه ها” برای دانشجویانی که درجهاد سازندگی کارمی کردند شروع کرده بود. گروه گزارش رادیو هم این درس ها را ضبط می کرد. بیست جلسه درس را به صورت هفتگی وهرهفته یک ساعت دررادیو پخش کردیم.
ادامه ...

محسن مخملباف
استاد عزیز!
مستی و راستی ایرانی ها را می دانید. گرد هم نشینی ایشان را. جام باده به باده کوبیدنها و از هم گلگی کردن ها و از غایبان بد گویی کردن ها را. تا خود را خالی کنیم و آنگاه که به خود آئیم گوئیم: چکنیم مستی است و راستی دیگر. یا آن چنان که ملایان باده خور از می عرفان در حجره های طلبگی گویند: چکنیم دیگر، هذه شقشقه هدرت!
اما مستی و راستی تاجیکان دیگر است. آن ها هر از گاه دور هم جمع می شوند و جام باده از می و مرام پر می کنند و در حضور یاران می ایستند و چشم در چشم یکی از ایشان به مهر می نگرند و به غمزه می گویند: همه عیب یکدیگر نیک می دانیم، آنچه از هم نمی دانیم نیکی یکدیگر است و یکان یکان خوبی از هم شماره می کنند و جام باده بر باده چنان می کوبند که نسیم سحر لاله بر لاله می کوبد در دشت و لاله زار هر صبحگاه.
ادامه ...

محمد برقعی
چه سخت است گفتن از اندیشمندی چون دکتر سروش در این فرصت کوتاه. اما برای بزرگداشت جشن سن کمال او به بیان پنج نکته کفایت می کنم
• تاثیر او بر تاریخ اندیشه در ایران معاصر
وسعت دانش دکتر سروش در دانش اسلامی از فقه و کلام تا عرفان و فلسفه همراه با شناخت خوب او از فلسفه غرب و تاریخ علوم به او آن امکان را داده که با هردو بخش سنتی و متجدد ،دینی و غیر دینی جامعه ایران رابطه برقرار کند.وسر پلی شود میان حوزه و دانشگاه ، بازار و مدرسه ، مسجد و خانقاه وشنوندگان او رنگین کمانی باشند از اقشار و اندیشه های متفاوت وچه بسیار در تضاد با یکدیگر.نوشته های او در هردو بخش سنتی ومتجدد جامعه خوانده می شود.
ادامه ...

محمدسعید حنایی کاشانی
انقلاب با خود بسی چیزها میبَرَد و با خود بسی چیزها نیز میآورد. شاید سنجشی میان همین بُردهها و آوردهها باشد که به ما بگوید چه بر سر تاریخ آمده است. به هر تقدیر، این بُردهها و آوردهها هرچه هم بوده باشند، سال ۵۷ که به پایان رسید کسی در عرصۀ گفتار دینی و فکری به میدان آمد که تأثیرش تا سالها بعد به درازا میکشید. او را انقلاب آورده بود. اما راز موفقیتش چه بود و او چگونه توانست به یکی از پرنفوذترین و شاید دورانسازترین روشنفکران ایران، بهويژه پس از سال ۵۷، تبدیل شود؟
عبدالکریم سروش که با پیروزی انقلاب ۵۷ به عرصۀ فکری ایران قدم گذاشت، کارنامۀ فکری خود را از یک سو با نقد پیشینیان و رقیبان فکری دینی خود، بازرگان و شریعتی، و از سوی دیگر، با نقد جریانهای فکری رایج در آن زمان، مارکسیسم و برخی دیگر از فلسفههای اروپایی رقیب، آغاز کرد.
ادامه ...

سید محمدعلی ابطحی
دکتر سروش بیشک یکی از بزرگترین افرادی است که در طی سه دهه اخیر نظریهپردازی تاثیر گذار بوده است.
نقدها و حمایتهای مختلف و در بعضی موارد همراه با عناد و یا تعصب که نظریاتش در حوزه اندیشه ایران برانگیخت، نشانهای از آن است که دکتر سروش یک واقعیت علمی دوران معاصر است. حتی اگر برخی دکتر سروش را مبدع نظریه علمی جدیدی ندانند اما نمی توانند منکر نقش بزرگش در طرح نظریات موجود در حوزه اندیشه ایران باشند.
ادامه ...

محمدرضا نیکفر
جمهوری اسلامی یک همتافتهی ایدئولوژیک-اقتصادی- نظامی است. ایدئولوژی دینی، رونمای این کمپلکس است، اما تنها در ظاهر قضایا دخالت ندارد. گزینشی که درونِ کمپلکس را از بیرون آن متمایز میکند، در درجهی نخست توسط ایدئولوژی صورت میگیرد. برای دیرینهشناسی همتافته هم، ابتدا باید تاریخ ایدئولوژی آن را پی گرفت. ایدئولوژی تشخص میدهد، شخصیتآفرینی میکند، شخصیتها را جلوی صحنه میآورد و فرایندهایی را که انتزاعی مینمایند (فرایندهایی چون تکنیکی شدن، نظامی شدن، منطق سرمایهی انحصاری را یافتن) با دگرگونیها و جریانهای درونی خود انضمامی میکند.
ایدئولوژی همچون بانکی است که همهی مبادلات ارزشها در درون رژیم، از طریق آن صورت میگیرد. هر کس میخواهد قدرتی به چنگ آورد، باید حسابی در این بانک بگشاید و توسط آن کسب اعتبار کند.
ادامه ...

محمدمهدی مجاهدی
این نوشتهی کوتاه را برای ارجنهادن به اندیشهی دکتر سروش و برای درج در ویژهنامهای می نویسم که به همت پارهای از دوستان به مناسبت سالگرد تولد ایشان منتشر میشود. من هم مانند این دوستان معتقد ام که یکی از مهمترین آموزههایی که ایشان همواره کوشیدهاست تا با مخاطبان خود درمیانبگذارد این است که ارجنهادن به اندیشهی اندشهوران نه تنها با ستودن، تبجیل و تجلیل ایشان متفاوت است بلکه در موارد بسیاری با اینها متنافر است. به هماین مناسبت است که حتی جشننامهی تولد ایشان هم میتواند میزبان تأملاتی انتقادی بر آرای ایشان باشد. اینک نفس تحقق چوناین رویداد نیکویی در پهنهی فرهنگ ما می تواند نشانهای باشد از تأثیری که عبدالکریم سروش در اصلاح خوی و خصلتهای علمی و فرهنگی ما ایرانیان داشتهاست.
ادامه ...

محمود صدری
می گویند وقتی هگل ناپلئون را در شهرش “جنا” دید در یادداشتهایش نوشت: “امروز امپراطور را – آن روح جهان را– دیدم که سوار بر اسب برای بازدید شهر می رفت”. هگل فرد را نمی دید، بلکه تاریخ را می دید که متمرکز در “در یک نقطه، سوار بر یک اسب” در حرکت است. او، برغم منتقدانش، در صدد تمجید ناپلئون نبود، (بیاد داشته باشیم که این “شخص” شهر او را محاصره و بمباران کرده بود) بلکه او را به عنوان مظهر و مجلای سیر تاریخ در جهت جامه واقعیت پوشاندن به حقیقت خود می نگریست. آنها که عبدالکریم سروش را می شناسند و به اهمیت فرهنگی و تمدنی افکار او آگاهند نیز طنینی از کلام هگل و بارقه ای از بینش او در این سوارکار ایده ها می یابند.
ادامه ...

مصطفی رخ صفت
آنچه در پی میآید پاسخهای مصطفی رخصفت صاحب امتیاز ماهنامه کیان به پرسش های ویژهنامه زادروز دکتر سروش است؛ کیان، مدرسه و ارگان روشنفکری دینی در آغاز دهه هفتاد بود که در پایان این دهه، به محاق توقیف رفت.
درآمد
من به سهم خود از شمایان خانم سپیده کلانتریان و آقای محمدجواد اکبرین از تلاشی که در بزرگداشت شصت و پنجمین سال تولد استاد عبدالکریم سروش کردهاید قدر دانم و برایتان بهترینها را آرزو میکنم.
چه کار خوبی کردید در این قحطی مروت و بزرگپروری؛
چه کمشمار مردی که تا بوده است تازیانه ناجوانمردی و شناعت، او را نواخته است و در این برهوت بییاوری، سرکردهی لشکر دانایی و دردمداری را مرهمی گرچه اندک، امیدم میرود گوارا آید. دستتان درد نکند و غم، سگ دربان سرای شادیهایتان باشد.
ادامه ...

مهدي كروبي
انقلاب اسلامي ايران به عنوان حركتي برآمده از مطالبات ملت ايران در سال 1357 نهضتي با دو بال بود: روحانيون مبارز و روشنفكران متدين؛ با رهبري امام خميني و همراهي اقشار مختلف مردم. مبارزه سياسي كه از حوزه هاي علميه دور افتاده بود به متن آن آمد و نسلي از روحانيان آگاه و متعهد به جامعه مانند آيات عظام مرحوم منتظري، طالقاني، مطهري و رباني شيرازي را پديد آورد و از سوي ديگر در دانشگاه هاي جديد كه به نظر مي رسيد مقابل حوزه و دين بنا شده اند گروهي از روشنفكران متدين ظهور كردند كه در برابر این پندار باطل ایستادند. افرادي مانند مرحوم بازرگان و شريعتي و يد الله سحابي.
ادامه ...

مهرزاد بروجردی
آشنایی من با دکتر سروش بیست سال پیش از این آغاز شد. وقتی سرگرم نوشتن پایان نامه دکترای خود بودم. نشریه هایی مانند کیهان فرهنگی، کیهان هوای و کتابهای روشنفکران زمانه را به دقت می خواندم تا راهی به چند و چون نگاه ایرانیان معاصر به غرب بجویم. و در این میان، نوشته های دکتر سروش در قبض و بسط نظری شریعت، نسبت علم و فلسفه و نیز گفتگوهای درگرفته درباره کارل پوپر و مارتین هایدگر را پیوسته پی می گرفتم. پرسش های زیادی در باره اندیشه ایشان در خاطرم گرد آمده بود، پس نامه ای نوشتم و پرسش هایم را برای ایشان به ایران فرستادم. فکر نمی کردم اکه ایشان با آن همه کارها که درگیرش بود فرصتی کند و نامه جوانی را که هیچ نمی شناخت پاسخ بفرستد.
ادامه ...

نوشابه امیری
وقتی پیشنهاد تهیه ویژه نامه ای به مناسبت ۶۵ سالگی دکترعبدالکریم سروش مطرح شد جوابم، درجا مثبت بود. اما وقتی مجموعه تهیه شده رسید، جذابیت کار آن اندازه بود که من نیز به شوق آمدم تاباذکرخاطره ای، گردش ایام را مرور و شعر زنده یاد سیاوش کسرایی را بازخوانی کنم که:
راستی را چه جداییست میان من و تو
اندر آنجا که خطرهاست میان من و تو
آن روزگار در نشریه سینمایی گزارش فیلم کار می کردم؛نشریه ای که این روزها بسیاردلتنگش می شوم و در آن دوران،برایم دریچه ای بود برای نگریستن به جامعه و گاه، زدن ناخنکی به اتفاقاتی که نشریه سینمایی جای پرداختن به آنها نبود.بی جهت نبود که همکاران سینمایی نویس ام می گفتند«سرت درد می کند».
ادامه ...